تبليغاتX
نوشتم نوشتی نوشت - یک روز خوب







نوشتم نوشتی نوشت

می نویسم ... اما تو بخوان "رادیو جوان "

یک روز خوب

همه چیز باید به همه چیز بیاید! اینو از قدیم گفتن ٬ ما هم چون اصولا :حرف گوش کنیم " گفتیم "چشم!" گاهی با خودتون فکر می کنید که داشتن یه روز خوب کاملا دست شماست !  یعنی توهم می زنید که - اگه تو بخوای امروز یه روز خوب می شه - دوز این توهم هم رابطه مستقیمی با میزان "دل به نشاط " بودن شما داره! یعنی باید بلد باشی که چه جوری از پس وراجی های ذهنت و معیارهای منطقی اش بر بیای!! در این صورت شما با مقدار زیادی جو با نشاط و مملو از توهم وارد اجتماع می شید و انتظار دارین همه چیز مطابق میل شما پیش بره!

در این لحظه دو حالت اتفاق می افته ٬ یا دنیا شما رو دوست داره و یه امروز رو بی خیال شما می شه ... یا از سر تفریح پا پی شما می شه ... به نحوی که کل تصورات شما در صدمی از ثانیه نقش بر آب می شه!

این اتفاق امروز برای من افتاد - البته در روزهای زیادی تکرار می شه - 

  خراب شدن کولر ٬ تو نصفه شب در حالی که دمای هوا مثلا از پنجاه درجه بیشتر شده و تو در حالتی بین مرگ و زندگی به فواید و نقش تعریق ( ! ) در سلامت جسم و جان و روح پی می بری!!  

درک این حقیقت که برخی از دوستان این توانایی رو دارن که تو رو ... فرض کنن و توی دلشون بهت بخندن در حالی که ساعت ۹ صبح متوجه می شی تکسی برای برنامه نداری!! 

 شنیدن بعضی از  حرفها از کسایی که چند ماه تمام روی بدرفتاری ها و کج خلقی هاش سرپوش گذاشتی و هی زیر لب لوطی منشانه زمزمه کردی " بخشش از بزرگانه! "

 فهمیدن این نکته ی بسیار ساده که بعضی از انسانها علاوه بر توانایی های مختلفی که در چنته دارن اصولا انسانهای اهل ادعایی هم هستن ٬ به نحوی که کلمه ی "ادعا" در جوار این دوستان تبدیل به یه شوخی سطحی و خاطره ای ناچیز میشه!  و ...

در چنین شرایطی به سادگی به این نتیجه می رسی که "احتمالا  خیلی پر رو و گستاخی که فکر می کنی با توهم  ٬ می شه یه روز خوب داشت!! "

در انتها و در حالی که خورشید در پهنه ی آسمان غروب می کنه ٬ احتمالا با گردنی کج - با زاویه ۳۰ درجه لطفا - رو به افق می کنی و می گی :

رو تک درخت خونمون یه کرگدن نشسته بود ... کرگدن غصه نخور تو هم یه روزی می پری!!

 

در پایان امیدوارم هرگز چنین روز جالبی نداشته باشید!

 

پ . ن (درحاشیه ) : بی بهانه یا با بهانه ٬ دلتنگ می شوم ! حتی وقتی می دانم ٬ نمی دانی ... نمی خوانی! 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 0:23 توسط انوشه |