فردای دیروزها ...
دو - ظهر بود ٬ شلوغی خیابونا اینو می گفت ... دست همو گرفته بودن و مثل هر روز مسیر مدرسه تا خونه رو با حرف و خاطره و اتفاقای با مزه طی می کردن ... هنوز رویاهاشون رنگی بود ٬ هنوز شاهزاده ی قصه های عاشقانه رو دوست داشتن ... شبیه همه ی دخترها . یکی از درس می گفت ٬ یکی از فردا ... یکی از دل می گفت و این بار هر دو سکوت می کردن ... قد می کشیدن با خط زدن امروز و فردا ... تا خود خود فردا .
سه - توی ذهنش شلوغ بود ٬ اما نگاهش دنبال یه نگاه بود . می دونست دل توی دلش نیست . اینو توی این چند سال خوب فهمیده بود . قد کشیده بودن ٬ اما هنوز رویاهاشون رنگی بود . چشماشو بست و تصور کرد ... قد کشیدن رویاشو دوست داشت ٬ باید از فردا بگه و از دل ... دعا کرد همه ی گره ها باز بشن ... دعا کرد ناهمواری هموار بشه ... دعا کرد دلشون دلیلشون باشه ...
چهار- دست کشید روی عکسها ... ترتیبشون بهم ریخته بود اما ذهنش هنوز مورخ خوبی بود . یاد دلهره هاش افتاد ٬ یاد گره های کوچیک ... یاد اشکهایی که از نگرانی ریخته بودن ... فکر کرد ٬ دغدغه هاشونم مثل رویاهاشون قد کشیدن ...
پنج - نوبت چرخید و کله قند رسید توی دستاش ... صداها دور و نزدیک می شدن ٬ یاد رویاهاشون افتاد ٬یاد رنگ آمیزی دلنشین دلش . می تونست حدس بزنه توی دلش چه خبره ...تصاویر دیروز کمرنگ می شد و تصورات فردا پررنگ ... غوغایی بود توی ذهنش! چشماشو بست و دعا کرد ٬ برای خوشبختیشون ٬ برای فرداهای رنگی ... برای زیباترین لحظه ها ... بغض کرده بود درست همونجوری که فکر می کرد ...
شش - زل زده بود به تصویر توی قاب ... بغض کرده بود از روی شادی ... نگاه دختر براش آشنا بود ٬ به قد یه دوستی ده ساله ... نگاه پسر آروم به قد آشنایی شش ساله ... عددها جلوی چشماش رژه می رفتن ... ده ٬ شش ٬ هشتادو هشت ... رو کرد به آسمون و دعا کرد ٬ توی هر قدمشون مهر باشه و توی هر نگاهشون عشق ... دعا کرد به گرمی تابستون و صداقت مهرشون ... دعا کرد برای جاودانه شدن سرود عاشقانه شون ...
پ . ن : چشم انتظار بودن همیشه هم بد نیست ... مخصوصا اگه چشم انتظار روزهای خوبی باشی ...
پ . ن ۲ - تقدیم به دو دوست ٬ دو همراه و ... که همیشه برام عزیزن . امیدوارم خوشبخت بشین ...
پ . ن ۳ - این نوشته کاملا شخصی - اختصاصی و دوستانه است! لطفا به گیرنده هاتون دست نزنید!

