تبليغاتX
نوشتم نوشتی نوشت - وصله ی ناجور







نوشتم نوشتی نوشت

می نویسم ... اما تو بخوان "رادیو جوان "

وصله ی ناجور

دلت که بلرزد دیگر تمام است

تویی و دلهره ناتمام یک "نون" ساده

ماندن یا نماندن

دلت که بلرزد دیگر تمام است

تویی و دلواپسی تعبیر هر لحظه ی نگاه

دیدن یا ندیدن

دلت که بلرزد دیگر تمام است

تو اسیر می شوی

اسیر مرام نامه ای به نام  ...

                                    "او " !

و چه حقیری اگر اسارت دل را

به "وصله ای ناجور" تعبیر کنی !

دلت که بلرزد دیگر تمام است

با اینهمه  تو

هنوز به ابتدای قصه ی دلت نرسیده ای  !

 

پس از دو روز نوشت :

بی قراری آسمان و قرار دلم را دوست می دارم!   همین ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 17:12 توسط انوشه |