وصله ی ناجور
دلت که بلرزد دیگر تمام است
تویی و دلهره ناتمام یک "نون" ساده
ماندن یا نماندن
دلت که بلرزد دیگر تمام است
تویی و دلواپسی تعبیر هر لحظه ی نگاه
دیدن یا ندیدن
دلت که بلرزد دیگر تمام است
تو اسیر می شوی
اسیر مرام نامه ای به نام ...
"او " !
و چه حقیری اگر اسارت دل را
به "وصله ای ناجور" تعبیر کنی !
دلت که بلرزد دیگر تمام است
با اینهمه تو
هنوز به ابتدای قصه ی دلت نرسیده ای !
پس از دو روز نوشت :
بی قراری آسمان و قرار دلم را دوست می دارم! همین ...
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 17:12 توسط انوشه
|
