راویان اخبار!
اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید یا می پرسین چه خبر ؟ عرض می کنم که :
- اگه از اوضاع آب و هوا بگذریم که هر روز یک ادا و اطواری در میاره و خودش هم نمی دونه چی می خواد...
- اگه از دوشنبه و سه شنبه با طعم "جشنواره بین المللی رادیو "بگذریم که با مهمانان خارجی و مهمانان داخلی و گفت وگو های پراکنده و اوضاع خنده دار مترجمها و باقی ماجراهایش علی الخصوص غرفه صنایع دستی - با آن روسری های محلی زیبایش - باعث انبساط خاطر و در پاره ای موارد نونوار شدنمان شد ...
- اگه از حواشی و اتفاقات محیر العقول جشنواره بگذریم که دوشنبه و سه شنبه باعث ایجاد نشاط جمعی در بین اهالی رادیو شد تا بعد از مدتها از ته دل و با فراغ بال و دور از چشم سردبیر و بی خیال نگرانی های ساخت آیتم و نوشتن متنها بخندند به گونه ای که مهمانان خارجی با دوربین های پر قدرت در جهات مختلف از غش کردن ما عکاسی کنند و پس فردا در کشور خودشون سمینار "چگونه خنده درمانی کنیم " راه بیندازند ...
-اگه از تاسیس دو عدد وبلاگ و ورود دو نفر وبلاگ نویس تازه کار به نام های - حمیده قادری و مریم بابایی -و تحمل مصائب این اتفاق میمون بگذریم که اولی به همت و توصیه اینجانب و دومی به صبر و تاب عطیه عسگری بنیان شد ...
با این اوصاف باید عرض کنم که "سلامتی! هیچ خبری نیست! "![]()
و اما حواشی اخبار به قلم نویسنده :
یک - اصولا هر اجلاس یا کارگاهی که با حضور مهمانان خارجی برگزار می شه مترجمهایی داره تا حرفهای سخنران رو برای حضار ترجمه کنه و از طریق گوشی باعث ایجاد درک متقابل بین سخنران و فرد شنونده بشه! اینا که از واضحات بود ... اما شما موقعیتی رو تصور کنید که سخنران - پروفسور فلان از کشور آلمان - مشغول توضیح دادن یه موضوع کاملا جدی و کمی درامه ولی تمامی حضار فارسی زبان در سالن از شدت خنده دچار خفگی شدن !
در چنین وضعی احتمالا دو حالت پیش می یاد :
الف - پروفسور با خودش می گه ایرانی ها چه مردم شادی هستن! حتی به چنین موضوعاتی هم می خندن!
ب - پروفسور توی دلش به خودش لعنت می فرسته که جرا پا شده اومده ایران تا اینا به تجاربش غش غش بخندن!!
ج - پروفسور یادی از روح مخترع رادیو می کنه و تمام ذلت امروزش رو مدیون همت دیروز اون مخترع - یحتمل مارکونی- می دونه!![]()
اما اینا همش اشتباهه! چون حضار دارن به این دیالوگها که از گوشی هدفونشون پخش می شه ریسه می رن {{ به نظرت ماهی ترجمه اش کنم ؟ آها ...باشه ! ماهی ها در کنار دریاچه مشغول بازی هستند! چی می گی؟ جدا ؟ اوکی! پرنده ها در کنار دریاچه مشغول بازی می باشند! }}... یا {{ از نظر مااااااااااا هر انسانیییییییییییییییی می تونه کمیییییییییی مهربون باشه! (لطفا حروف کشیده را تا نفس دارید با لطافت بکشید!! ) ...(سرفه ) این کارگاه تا کی ادامه داره؟ خسته شدم! ...}} البته از قدیم گفتن هنر نزد ایرانیان است و بس! ٬ هنر ترجمه هم دربست بدون مسافر تو راهی در اختیار ماست انگار!! ![]()
دو - نکته ی جالب در حاشیه جشنواره بین المللی رادیو این بود که مهمانان خارجی شوق زیادی به گفت و گو با ایرانی ها داشتن اما ایرانی های نه ! چرا ؟ خب برای اینکه اکثرا ترم سه یا چهار زبان بودن و هنوز به "تصمیم کبری" یا " بیگ گل " (به ضم گاف ) نرسیدند !! اما جدا از شوخی ایجاد ارتباط با مهمانان خارجی گاهی به شدت دلچسب بود ... یکی از خانمهای چینی که یه تهیه کننده ی رادیویی بود و ۲۴ سال سابقه کار در رادیو چین داشت بهم گفت " ما توی چین نویسنده کم داریم! و این یه بحرانه " ... در این لحظه چشمام برقی زد و با خودم گفتم " حالا که ما از چین گلابی وارد می کنیم چه اشکالی داره نویسنده صادر کنیم!؟ "
سه - تاسیس وبلاگ برای حمیده قادری و مریم بابایی از اتفاقات میمون این مدت بود ! اما اصولا ما بچه های فهیم "جوان و جامعه" عادت نداریم "رو "و واضح صحبت کنیم و کلیشه ای تبریک بگیم ٬ اینه که وقتی این دو غنچه ی نو شکفته ی دنیای مجازی پا به عرصه ی وجود گذاشتند همگی دست به دست هم دادیم و با افاضاتی مقدمشان را ارج نهادیم نگو و نپرس! این عین جمله ی نسیم صباغانه درباره وبلاگ بابایی " حیف ! دیگه وبلاگ نویسی خز شد! " ... و این عین جمله ی یه نفر دیگه " مگه وبلاگ نویسی بچه بازیه که وبلاگ زدی؟! " ... و این یکی " رمز عبورت رو باید به همه بگی ٬ این از اصول حرفه ای وبلاگ نویسیه! گرفتی؟ " ![]()
چهار - باقی ماجرا باشد برای زمانی که کمبود خواب نداشتم!! ![]()

