نقطه سر خط!
نمای اول
روی چهارپایه چوبی اش نشست . درست مثل هر روز ... نگاهش به پیچ جاده بود و حواسش به صدای ماشینی که از دوردست می رسید. توی دلش آرزو کرد که کاش راننده حداقل چند نخ سیگار ازش بخره... این روزها بازارش حسابی کساد بود . دست دراز کرد و رادیو کوچیکش رو برداشت ... پیچ رادیو رو چرخوند و صدا با خش خش زیاد از بلندگو ها پخش شد . اونقدر با آنتن رادیو کلنجار رفت تا بالاخره فهمید گوینده مرد یا زن؟!
"یک صبح دل انگیز بهاری دیگر از راه آمد و ما بر خود می بالیم که بار دیگرمهمان خانه های گرم و صمیمی شما شده ایم . مژده بر آنانکه چشم انتظار سلام دوباره ی ما بوده اند . این فرصت دوباره را ارج می نهیم..." صدای ماشین نزدیکتر شد ... راننده درست جلوی کلبه و کنار پاهای پیرمرد توقف کرد ...
چند دقیقه بعد با یک پاکت سیگار سوار ماشین شد و رفت... پیرمرد خوشحال بود ... موسیقی شادی از رادیو پخش می شد... این شروع یک روز خوب بود.
سر کلاس نشسته بود ... حوصله حرفهای استاد رو نداشت اما به خاطر حضورو غیاب آخر کلاس مجبور بود این 2 ساعت رو تحمل کنه . هدفون رادیوی جیبی اش رو توی گوشش محکم کرد و دکمه ها رو بدون مکث جلو عقب کرد . موج رادیویی رو پیدا کرد ... چیزی به برنامه مورد علاقه اش نمونده بود . بغل دستی اش مثل همیشه بهش پوزخند زد و گوشه ی کتابش نوشت " آخه این رادیو چی داره که تو اینجوری گوش می دی؟! " خودکار رو برداشت و زیر دست خط نوشت " خیلی چیزها که تو ازش بی خبری " ... بغل دستی مثل همیشه تصمیم گرفت با یه جمله بحث رو تموم کنه " مثل پیر پاتالایی به خدا ! " ... برنامه شروع شده بود و دیگه برای نوشتن جواب فرصتی نداشت...
جمله های گوینده روکه شنید به زحمت جلوی خنده اش رو گرفت. سعی کرد آروم باشه تا استاد متوجه نشه ... بغل دستی با پوزخند سر تکون داد و نوشت " اینقدر خنده داره ؟!! ؟ " با سر تایید کرد و گوشی چپ رو گرفت سمتش ... با تردید قبول کرد ...این شروع آشتی با رادیو بود .
مهم نیست چند سال پیش اولین موج رادیویی وارد فضای بالای سرمون شد...
مهم نیست قدمت هر شبکه ای چند ساله...
مهم نیست آدمهایی که شریک حرفها و صداهای امواج رادیویی می شن از چه قشری هستن...
از چه طیف سنی ..
از چه سطح سوادی...
حتی جذابیت و زیبایی اسمها و عناوین شبکه ها مهم نیست ..
مهم اینه که توی عصر تکنولوژی های تازه و خوش رنگ و لعاب با امواج رادیویی نقشی حک کنی که موندنی بشه...
مهم شریک شدن توی لحظه های آدمهاست ...
خلوتی که با رادیو زیبا می شه ...
مهم حرفهایی از جنس تازه زدنه ... مهم حرف تازه زدنه!
مهم روز و ماه و سال تاسیس نیست ...
چون اینها تنها نمادی برای باور کردن گفته هاست...
برای تولد یک اتفاق خوب همیشه فرصت هست ...
و تولد " رادیو جوان " دوست داشتنی ترین اتفاق از جنس امواج رادیو بود .
تولدت مبارک


