تبليغاتX
نوشتم نوشتی نوشت







نوشتم نوشتی نوشت

می نویسم ... اما تو بخوان "رادیو جوان "

ماه نو

صد شکر که تو بزرگی و رحیم و غفور

صد حیف که  من گناهکارم و حقیر و ضعیف

صد شکر که تو عزیزی و قادر  و رحمان

صد حیف که من هنوز اهل زمینم و نگاهم به زمین و دلم در زمین

صد شکر که تو خدای خوب منی

و صد حیف که هنوز بنده ی خوب تو نیستم ...

 

"بار خدایا ٬ ای سزاوار بزرگواریها و بزرگی  و سزاوار بخشش و قدرت و سزاوار گذشت و مهربانی و سزاوار پرهیزکاری و آمرزش ٬ درخواست می کنم از تو به حق امروز که آنرا برای مسلمانان عید  قرار دادی و بر محمد که درود فرستد خداوند بر او و خاندانش اندوخته و افزایش ٬ اینکه درود فرستی بر محمد و خاندان محمد و داخل کنی مرا در هر نیکی که داخل کردی در آن محمد و خاندان او ٬ و خارج کنی مرا از هر بدی که خارج کردی از آن محمد و خاندان او ٬ درودهایت بر او و برایشان باد ٬ بار خدایا براستی من درخواست می کنم بهترین آنچه را درخواست کند از تو بندگان نیکوکارت ٬ و پناه می برم بر تو از آنچه پناه آورده اند از آن بندگان نیکوکارت" *

 

عیدتون مبارک . امیدوارم دست پر به ماه نو سلام کرده باشین ... التماس دعا

 

 

 * قنوت نماز عید فطر

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 14:43 توسط انوشه |

پنج تایی در هم

۱ - بعضی وقتا نزدیک شدن به یه حال و هوایی  حتی از رسیدن بهش هم لذت بخش تره ! یعنی همینکه واسه رسیدنش لحظه شماری کنی و حواست به نشونه های اومدنش باشه خودش یه دنیاست ... درست مثل "نزدیک شدن پاییز" !  ... می دونم الان خیلی ها به این فکر می کنن که ٬ ای بابا باز پاییز شد و اینا هم سوژه پیدا کردن واسه نوشتن ! اما ...خداییش "پاییز" ارزش نوشتن نداره!؟  اونم با این رعد و برق های غافلگیرکننده اش و بارون های تند و تیزش!؟

۲ - حدودا اوایل اردیبهشت بود که قرار شد برم سر ۱+۱ .  از روز اولش بودم و - حتی قبل تر از اولش !!  - حس خوبی داشتم و دنبال این بودم که اگه فرودی داشته به فراز نزدیکش کنم ... امروز توی یه جلسه ای وقتی برای چندمین بار توی این چند هفته ی اخیر شنیدم که تا ۳۱ شهریور باید ۱+۱ تموم شه دلم لرزید . با اینکه مدتها بود می دونستم و همه ی بچه ها هم با خبر بودن اما یه آن یاد روزهایی افتادم که واسه نوشتن داستانها جمع می شدیم و ...از سوژه پیدا کردنهای علی قربانی  - مثال زدنهای ریحانه شمس - ایده ال بودن ذهن نسیم صباغان - دور از واقعیت بودن و شاکی بودن همیشگی لیلی گلدیس - لبخند ژکوند حمیده قادری در هر شرایطی! - مخالف بودن دائم العمر امین نبی اللهی - تلاش بی وقفه عصمت باپیران واسه نظم دادن به افکار آشفته ی بچه ها ! و ... خلاصه ... حالا این روزها من باید آخرین نفس های ۱+۱ رو بشمرم ...  تغییر همیشه خوبه به قول آرم یک به علاوه یکیمون   "زندگی منشوری است در حرکت دوار ..."

۳- چند وقت پیش داشتم با خودم فکر می کردم رفتار زشت اطرافیان چرا منو ناراحت می کنه!؟ یعنی داشتم سعی می کردم که نسبت بهشون بی توجه بشم ... نمی گم موفق شدم یا نه ٬ که از اساس چنین ادعایی نادرسته! اما گاهی با خودم فکر می کنم ٬ بعضی از آدما چه جوری می تونن هر کاری انجام بدن بدون اینکه به تاثیرش روی طرف مقابلشون فکر کنن!!؟  اگه اسم این بی توجهی "خودخواهی" نیست پس چیه!؟ ... امروز صبح  ساعت ۱۰ با خودم گفتم ٬ اونقدرها هم که فکر می کنی بعضی ها "بی معرفت" نیستن ... اما وقتی ساعت ۱۰ شد ۱۰.۵ ... شد ۱۱ ... شد ۱۱.۵ و خبری نشد با خودم گفتم ٬ "معرفت در گرانی است به هر کس ندهند ... "! اعتراف می کنم که رفتار زشت یکی از دوستان امروز باعث شد تا یادم بمونه ٬ "انوشه خانم! لطفا دور بعضی ها رو بیرحمانه خط بکش! "

۴- غریبی و اسیری و غم یار! ... این سه تا رو توی یکی از اشعار محمدرضا ستوده - یکی از افراد تازه تاسیس گروه جامعه ! - خوندم و هی توی ذهنم رژه می ره! حالا از اون بدتر دیدن چهره ناراحت و دل شکسته و از اونطرف بی حالی و بی خوابی و پریشان احوالی و باز از او یکی طرف ٬ عصبی بودنها و زخم زبون زدنها ی یکی دیگه رو دیدم و با خودم گفتم ٬ ای بابا ! این سه جز غریب چه کردن با دل جوونای این دوره زمونه!؟  تو رو خدا ٬ یه کم شادی لطفا !

۵ - عیدتون مبارک !  امیدوارم سربلند باشید

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 0:20 توسط انوشه |

ما هیچ - ما نگاه

 

سبدی دارم در دست

می روم سوی خدا

یا علی می گویم

 

 

پ.ن : این روزها و شبها ٬ خیلی خیلی خیلی التماس دعا

 

+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 23:1 توسط انوشه |

عشق

 

بعضی از چیزها حتی اگه سالها هم ازشون گذشته باشه بازم شنیدن و دیدن و احساس کردنشون لذت بخشه . گاهی می تونه یه عطر باشه - گاهی یه خط شعر - گاهی اسم یه کتاب و گاهی یه موسیقی ... به آدمایی که خیلی در بند این چیزهای پر خاطره باشن معمولا می گن "خاطره باز" یا همون عشق "نوستالژی" خودمون! اینا رو گفتم تا اگه کسی خواست بگه "خاطره باز" ٬ خجالت نکشه ! آره ٬ من یه خاطره باز حرفه ایم !

اما امروز عصر وقتی بعد از سالها یه موسیقی رو شنیدم بیشتر از اینکه دلم حال و هوای خوب دبیرستان و اون روزها رو بکنه ٬ ذهنم شروع کرد به تحلیل کردن ... تحلیل این موضوع که از حدودا سال ۷۸ - ۷۹ تا حالا چقدر سلیقه ی موسیقیمون عوض شده - با عرض شرمندگی - چقدر بد سلیقه شدیم و گوشمون به شنیدن هر چیزی عادت کرده انگار ! البته خدا نگه داره ترانه سراهای خوبمون رو که اگه اونا هم نبودن احتمالا تا حالا اثری از احساس و عشق و صداقت نمی موند!

امروز شاید بیشتر از ۱۰ بار این موسیقی رو شنیدم ٬ یه موسیقی که از همون سالها و از روزهای خوب دبیرستانم اومده ... لطافت این ترانه و عشقی که توش هست ٬این روزها شبیه قصه هاست ! چون این روزها هر حسی رو "عشق" می دونیم اما کسی رو "عاشق" نمی بینیم!! متن ترانه رو می نویسم تا شما هم توی حس خوبش با من شریک بشین .   خواننده ی این ترانه هم "علیرضا عصار" ...

****

کیه که آخر دیوونگیه واسه چشات

کیه جز من که می میره واسه لحن خنده هات

کی برات قصه می گه شبا که خوابت نمی ره

کیه پا به پات میاد وقتی که بارون میگیره

کیه وقتی تشنه اته تو ابرا بلوا می کنه

اگه یک جرعه بخوای کویر رو دریا می کنه

یه شب موی تو رو به صد تا مهتاب نمی ده

خودش می سوزه ولی تن به سایه و آب نمی ده

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم

هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره

هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره...

 

 

+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 23:7 توسط انوشه |

این حال من بی توست از اون لحاظ

داشتم  خبرها رو می دیدم که یهو چشمم افتاد به این خبر ! نمی گم برام جالب و خوندنی نبود اما بیشتر از خود خبر  ـ که اتفاقا خبر جالبی هم نبود! - نظرات بینندگان خوندنی بود ! اصل خبر رو آوردم به علاوه ی نظرات بینندگان ! البته چندتایی هم نظرات احتمالی نوشته ام تا شاید اونایی که روشون نشده نظر بذارن آروم بگیره اون دل دردمند و عاشق پیشه شون!

از دریافت نظرات شما هم به شدت استقبال می کنم!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یک فرمول ریاضی برای یافتن شریک زندگی!

 

كدخبر: ۶۱۳۰۵

تاريخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۳:۲۴

تعداد بازديد: ۲۲۵۰۸

یک ریاضیدان استرالیایی در بررسیهای خود یک فرمول ریاضی را برای احتمال یافتن شریک مناسب زندگی ارائه کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، کلیو کرسول دانشمند دانشگاه سیدنی با ارائه یک آنالیز پیچیده ریاضی که البته با الگوهای غربی سازگار است نشان داد که این متد تا 75 درصد احتمال یافتن شریک زندگی مناسب را برای افرادی که در جستجوی فرد ایده آل هستند تضمین می کند.
وی در این خصوص اظهار داشت: "بیشتر افراد جستجو برای یافتن فرد مناسب را تکرار می کنند اما همچنان به نتایج غم انگیزی می رسند. به خصوص پیدا نکردن شریک زندگی مناسب موجب افزایش آمار طلاق در کشورهای مختلف شده است."
تئوری این ریاضیدان استرالیایی نشان می دهد که گاهی افراد مجرد چندین شکست عاطفی را تجربه می کنند تا شانس یافتن شریک زندگی مناسب و نیمه گمشده آنها تا 75 درصد افزایش یابد.
این دانشمند افزود: "این یک مسئله درست و یا غلط نیست بلکه تنها یک مدل ریاضی است. نیمه گمشده افراد ناگهان وارد زندگی آنها نمی شود به طوری که افراد باید برای پیدا کردن شریک زندگی تلاش کنند."
براساس گزارش رویترز، این ریاضیدان گفت: "اغلب افراد زمان بیشتری را صرف پیدا کردن یک خودروی مناسب می کنند تا پیدا کردن یک عشق و طبیعی است که نتیجه عشقهای ناگهانی و ناپخته ازدواجهای منجر به طلاق می شود."

نظرات بینندگان:

-پس كو فرمول رياضي اش؟! اينكه افراد براي انتخاب ماشينشون بيشتر وقت مي ذارن تا انتخاب عشقشون چه ارتباطي به تيتر انتخابي شما داره؟! اين چيزايي كه شما تو اين خبر نوشتيد رو پدربزرگ من هم ميدونست

-خوب که چی!؟ با این خبرتون! لینکی، چیزی، فرمولی، ...!

-پس فرمول چي شد ؟؟ قرار بود فرمول را اعلام كنيد ؟؟ (يادتون رفت)

-خوب پس کو فرمولش

-و همچنین عدم تعهد به اخلاق باعث طلاق میشه

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گزینه های احتمالی  :

-تو رو به جون هر کسی که دوست دارین ٬  فرمول رو بگین ! بدجوری گیرم!

-مگه شما انسان نیستین ؟! چرا با احساسات ما بازی می کنید؟!

-یادش به خیر ! زمان ما فرمول نمی خواست ! ننه مون خودش بی فرمول به جواب می رسید!

-آه ! ای آدمها ... یک نفر منتظر است تا بداند چه کسی در راه است!!

...

این داستان ادامه دارد!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 23:39 توسط انوشه |

نتیجه اول

 

"نگه به کار مفیدم کس نمی کند

هزار دیده منتظر یک اشتباه من است "

 

 چقدر خوبه که خدا با همه ی قدمهای اشتباهی که برمی داریم بازم کنارمونه!

چقدر خوبه که خدا  "منصف"  و "بخشنده " و " رحمان" ئه ...

و

"بی رحمی" و " بی انصافی" و " دو رویی " و  ... همه ی خصلتهای بد مال ما آدمهاست ...

چون اینجوری می دونیم که باید به چه کسی پناه ببریم و ...

کارنامه ی روزگارمونو از چه کسی طلب کنیم ...

خدایا ...

تو خدای خوب منی ...

کاش منم بنده ی خوب تو باشم!

 

پ . ن :

دو روز گذشت ... دلم می خواد حال و هواش هیچ وقت نگذره!

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 19:13 توسط انوشه |