تبليغاتX
نوشتم نوشتی نوشت







نوشتم نوشتی نوشت

می نویسم ... اما تو بخوان "رادیو جوان "

ماه توست

"به نام تو برمی خیزم

در طلوع امیدی که ابدی است

سجاده ام رو به نور و

وضو می گیرم با آیه های عشقت

ثانیه ها رنگ تو می شود

و پر می کشد دلم تا اوج بلندترین قله مهرت

اینجایم ابتدای راه تو

آغاز راهی که انتهایش تو ایستاده ای

به صلابت بهشتی که وعده داده ای

ماه توست ٬ خدای من

و من ٬  مهمان کوچک تو

در دلم مهمانی کوچک امید است

و صدایم سرشار از " ربنا"

ربنای من پر واژه ٬ پر طنین می خواند

تا به عرش٬ تابه آسمان ٬تا به خود تو

که رمضان نزدیک است " *

دیگه نزدیکه ... ماه رمضون امسال هم داره از راه می رسه . تغییرات برنامه ها کم کم رو میشه و هر گروهی برای این ماه تصمیمات تازه ای داره . ماه رمضون پارسال که از راه می رسید حال و هوای همه ی گروهها و همه ی برنامه ها عوض شد ... تغییر کنداکتور شبکه و برنامه ها وتیم برنامه سازی تازه نفس حرف همه بود ...جدا از فضای کاری ٬ دلم می خواد امسال هم توی لحظه های خوب این ماه نقش داشته باشم . پارسال با "قرار شبانه " و "یک سبد ترانه " لحظه هام رنگی شد و امسال ... 

شاید نوشتن این حرفها کمی زود باشه اما دلیلش بی تابی عجیب امسال منه ... بی تابی برای از راه رسیدن ماهی که برای من خیلی عزیزه ...

* از شنیدن هرباره ی این نوشته ام دلم می لرزه . یادش به خیر... شاید به زودی موسیقی وبلاگم شد !

---------

حرفهای زیادی برای نوشتن داشتم اما توی این لحظه این جمله ها بر تمام جملات غلبه کردن !

راستی از اینکه برگشتم "خوشحالم " ٬ شما چطور ؟

 

******پس از مدتی نوشت :

امروز روز "پزشکه " ... این روز رو به کسی که  همیشه برای من طبیب جان بوده تبریک می گم ! فکر می کرد یادم رفته ٬ اما یادم بود و همیشه به این روز که میرسم دلم می خواد دستاشو ببوسم و بگم :

"روزت مبارک "

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 1:50 توسط انوشه |

تکنولوژی بیرحم!

شاخ و دم که نداره!! چی  ؟ خب کامپیوترم! اونم یه روزی همینجوری ٬ یهویی هوس می کنه بزنه به سیم آخر و دیگه روشن نشه! حالا نمی دونم این اسمش مرخصی بدون حقوقه یا با حقوق ! اما اینو می دونم که توی این یه هفته و چند روزی که دستم از دنیای مجازی کوتاهه بدجوری ریختم به هم ! اینم از مشقات تکنولوژی !

خلاصه اینکه اگه نبودم و اگه هی اومدین و هی از نبودن من دلواپس شدین و ... (توهم ترحم!! ) بدونین که کامپیوترم تا اطلاع ثانوی از رده خارجه و در سی سی یو - آی سی یو - یا شاید ریکاوری به سر می برد!!

این روزها با "یک به علاوه یک " و "آلاچیق" که شما "بدجوری" بهش عنایت دارین مشغولم ! موج عنایاتتون هم بهم می رسه ... حتی تا طبقه ی دوم ساختمون شهدای رادیو و اتاق جوان و جامعه هم رسیده !! از عنایاتتون همگی متشکریم !!

 

پ. ن :

از رفتن خسرو شکیبایی حسابی دلم گرفت . مثل رفتن قیصر امین پور و نادر ابراهیمی ...

گفتنش سخته اما گاهی بی هوا زمزمه می کنم " قهر می کنی ٬ حرف که می زنی ؟! "

 

+ نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 20:25 توسط انوشه |