تبليغاتX
نوشتم نوشتی نوشت
نوشتم نوشتی نوشت
می نویسم ... اما تو بخوان "رادیو جوان "
موجیسم دهم!!!
تیزر ابتدای برنامه

پت و مت در رادیو جوان!!

سلام به شما که اینهمه پول بی زبون رو پای اینترنت تلف می کنین ...خجالت هم اجالتا خوب چیزیه!

موضوع این هفته رو پت انتخاب کرد چون چند وقتیه رفته تو کار سرنوشت و .....بعله!!! منم که دل نازک !قبول کردم!

گرچه این موضوع بدجوری آدمو قلقلک می ده و یه جورایی آدمو هل می ده سمت خاطره های بد و آروزهای برآورده نشده! اما شما کمربندهاتونو ببندید تا تکون نخورین!

البته کار جماعت عاشق یه کم بدتره! چون کار به اشک و آه و آبغوره گیری می رسه! طفلکی ها!!

سرنوشت شما رو کی نوشته؟ دقیقا می خوام بدونم!! خوب فکر کن ... سرنوشت تو رو کی نوشته؟ این سوال برای اولین بار کاملا جدی پرسیده شده! پس شما هم برای اولین بار جدی باشین!

سرنوشت هر آدمی به دست خدا نوشته می شه اما ... همه ی حرفها می مونه توی همین اما! چون همیشه یه راههایی هست تا تو انتخابش کنی ... و این انتخاب زندگیتو می سازه! اینم یه وجه دیگه از سرنوشت!!! من سرنوشتم رو پذیرفتم هر جوری که خدا صلاح بدونه... اما هیچ وقت هم بیکار نمی مونم.. و همیشه به بهتر و بهتر بودن فکر می کنم ... بهتر بودن برای تمام معیارهایی که باز هم خدا تعیین می کنه.

حالا یه آنتراک بریم!!

پیام بازرگانی:

علو .. ۱۱۸ ؟

بفرمایید؟

می شه شماره ی ....... رو لطف کنین؟!

مرقوم بفرمائید!!!!       دو.......د.....ی.....چ....ش....ه.....ق......ب......س......!!!

(صدای زنگ تلفن) علو آقای....؟

بعععععله! من ........ دارم! همه جا آنتن می ده ... دیدی چه خوبه!!؟

پایان پیام بازرگانی!!

همین امروز من و فرزانه در حالی که توی چهارچوب درب  گروه جوان و فرهنگ ایستاده بودیم در مورد موضوع برنامه حرف می زدیم که فرزانه با نگاهی خاص!!!!!! و لحنی خاصتر!!!!!!!!! گفت "سرنوشت ننوشت ..گر نوشت بد نوشت!!" بعله! این همون پته که یه زمانی فقط ریتم پت و مت می خوند و حالا کارش به جایی رسیده که جملات نغز می گه!!!

در مورد سرنوشت و اینکه دقیقا با چی نوشت - خودکار ...روان نویس ...مداد؟! - و کجا نوشت - روی کاغذ ...کف پا !! فرق سر؟!!! - اطلاع دقیقی در دست نیست!!! خداییش هم مهم نیست وقتی اینقدر سرنوشتت ضایع است ! حالا با خودکار باشه و مثلا کف پا چه فرقی می کنه با روان نویس و فرق سر!!!

کارشناس همیشه حاضر برنامه امروز با شنیدن موضوع برنامه یاد تمام عشقهای گمشده و نشده و خاطرات بر باد و برآب افتاد و سکته کرد! خدا به همه جنبه بده به منم یه راه فرار از دست پت و مت بازیهای فرزانه!

شما که ماشاال.. توی کامنتهاتون در مورد تمام مسایل و مصائب دنیا نظر می دین جز موضوع موجیسم!!! خدا به شما هم .... بده! جای خالی رو هر جور دوست داری پر کن!

تمام شد!

خاطرات پت و مت :

دیروز نزدیکای ظهر بود و معمولا همه در اون مواقع یاد غذا خوردن می افتن ! ما هم فقط به خاطر همرنگ جماعت شدن راهی بوفه سازمان شدیم که حالا از مشتری های خوش خرج و ثابتش به حساب می یایم!!! دو عدد ساندویچ خریدیم و به محض اینکه خواستیم جای نشستن پیدا کنیم بوی غذای خاصی به مشاممون رسید! چند قدم رفتم و حس کردم فرزانه کمه!!! برگشتم و دیدم با غصه زل زده به سمت دیگه بوفه که غذای پرسی - چلو و پلو و ...!!! - می دن! رنگ و روش پریده بود... شک نکنین! یه غذای پرسی هم خرید و با دستای مملو از غذا جلوس کردیم! خداییش دلم سوخت ... این خاطره گریه آوره پس نخندین!!!!    کنفوسیوس گفته "بزرگترین لذت زندگی غذا خوردنه!" و به رسم دوستی و به یاد هفت ترانه هفته ی قبل می گم " آدما بدون غذا هیچن!!! بذار بودن رو تجربه کنن!!!!"

تا سلامی دوباره خداحافظ...

احتیاجی هست که بازم بگم دوشنبه یه سری به اینجا بزنید؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 19:6 توسط انوشه |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا