تبليغاتX
نوشتم نوشتی نوشت
نوشتم نوشتی نوشت
می نویسم ... اما تو بخوان "رادیو جوان "
گزلرشی از "یک سبد ترانه"
این صدای من است از استودیو ی جوان!  - ۱۲ تا ۲ شب !! - ۱ مرداد ۸۶

اینکه اون وقت شب ما چطور از خواب ناز می زنیم و با نشاط خاصی حضور بهم می رسانیم!! - چی شد؟! - بماند!!

اینجا حسابی شلوغه! من و فرزانه  و مهمان این هفته ی برنامه "سارا فراهانی" به همراه مادرشون! البته تعدامون بیشتره ... سعید پورمحمودی و رضا عزتی و علیرضا محمدنیا و صدابردارمون ! - شایدم "شون"! "

مثل دخترای مودب و خوب نشستیم یه گوشه و منتظر بودیم تا هر ۵ جمله یه بار موج مکزیکی بریم و انرژی مثبت بفرستیم!! این یکی از اثرات حضور ماست! یکی!!

برنامه رو اگه شنیده باشید متوجه شدید که ۵۵۰ تا وبلاگ معرفی شد! به همین راحتی نبود که! سعید پورمحمودی اولی رو که گفت سوت جنگ زده شد و من و فرزانه و سارا و حتی آقای عزتی برای معرفی وبلاگ خودمون نبرد کردیم! البته هنوز یادم نیست برنده کی بود آخه از ضربه سر فرزانه هنوز گیجم!

نوبت به آیتم کوچولو و دلی خودم که می رسه جماعت به شدت تحویل می گیرن و همگی می یان توی استودیو تا یه وقت تنهایی احساس ترس نکنم! همین مرامشون منو پابند کرده!! خلاصه در حضور دوستان شروع کردم و ......!

یک سبد حرف نگفته هم با دکتر امینی مثل همیشه زیبا بود و البته دیدنش جالبتره تا شنیدنش! آخه همگی با بغض زل می زنن به سقف و بیا و ببین چه فضاییه!

تا آخر برنامه ما - من و فرزانه و سارا - از بس با محیط احساس نزدیکی پیدا کردیم بدون دغدغه می رفتیم و می یومدیم! انگار خونه ی خودمونه! طفلکی هستیم... می دونم!

هیچ پذیرایی در کار نبود ها! باز نگین بستنی ها رو تنها نخور! اون بستنی ها مربوط می شد به "جوونی به وقت فردا" و حامد جوادزاده ! اینجا از این خبرا نبود! اووکی؟!

راستی اینم بگم : دستنوشته هاتونو برای برنامه بنویسید و البته کامنتهاتونو تا با علاقه در برنامه گنجونده بشه! با علاقه نه با ملاقه!!!! من قول می دم!

از همین جا از تمام کسانی که ما را در تهیه این برنامه یاری کردند موتوشکریم!!

اداره ی کل مبارزه با ترافیک!!

معصومه ناظری - فرزانه ناظری - زهرا ناظری - .... ناظری!!!!

انوشه میرمجلسی - سیده انوشه میرمجلسی - .... میرمجلسی!!!

ترابری! مرا بری؟ او را بری؟ پس چه بری؟!

خودم! خودشون!

با تشکر ویژه از استودیو ی جوان!!

-------------------------------------------------------------------

اضافه می کنم : طبق تصمیم گیری به عمل آمده اینجانب هم چنان "خیلی باحال" خواهم ماند تا خلافش ثابت بشه! هیچ اعتراضی را نمی پذیریم!!

+ نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 16:14 توسط انوشه |
موجیسم ششم!!

 سلام!

موضوع این هفته "سکوت" بود و کاملا اتفاقی اتفاقاتی افتاد که به شدت کاربرد سکوت رو زیاد کرد!!

پس کل برنامه ی این دفعه رو!!  سکوت می رم  ... اما گزارشها رو آوردم و به زودی مصاحبه هایی جالب هم در راهه!

راستی مصاحبه ی آقای پورمحمودی هم در مجله ی ماهان چاپ شد ... تاریخ سه شنبه ۲ مرداد!

حالا خوب گوش کنید....!

 

اینجا پارازیت ... صدای جمهوری اسلامی ایران ... رادیو جوان!!

برداشت اول!

من و فرزانه – پت و مت معروف!! – قرار بود روز یکشنبه سر بزنامه پارازیت باشیم و تا آخر کوانتوم بمونیم! گفتم که قرار بود ! همیشه قرار نیست قرارها جور در بیاد!

راس ساعت 8 صبح پت و مت همدیگرو دیدن و راهی جا وجم ! شدن – به قرینه پت و مت! – توی راه از اونجایی که سرخوشی کار دائمی ماست هی گفتیم و هی خندیدیم و یه ذره فکر نکردیم اینهمه شادی آخرش چی می شه!

خلاصه به خیال خام خودمون می خواستیم زودتر برسیم تا از نقطه منفی صفر براتون گزارش بگیریم اما ....!

ساعت 8.5 جلوی حراست سازمان به در بسته خوردیم ! نه اینکه در بسته باشه بلکه ما باز به مبحث شیرین آفیش – نمی شه دست از سرش بردارم! – برخوردیم! و همینطور که می دونین این یعنی اینکه "عمرا اگه بذاریم برین تو!! " ما کم نیا.وردیم هی صبر کردیم و هی صبر کردیم .... تا باز صبر کردیم!

شان نزول "پت و مت" خیلی محکم تر از این حرفهاست!

تا ساعت 10 شد و بالاخره راهمون دادن! با حالتی بین خوشحالی و گیجی مفرط راهی پخش شدیم و از اونجایی که فرزانه مدتیه توی کلاسهای آدرس یابی شرکت می کنه در کمال تعجب راه پخش رو پیدا کردیم!

با اینکه خیلی خیلی تکراری شده اما اگه نگم خفگی مزمن! می گیرم! به  ساختمان پخش که رسیدیم و اصطلاح "شما آفیش ندارین"!! رو از دهن مبارک نگهبان ورودی شنیدیم قالب – حتی غالب!! – تهی کردیم!  باید بخونیم"آفیش آفیش! یه مهمون قدیمی!! یه سوژه سوزناک و صمیمی!!!"

11.15 به مرادمون رسیدیم ...  خبرنگارهای BBC هم اگه مثل ما سر وقت می رسیدن اسمشون می شد پت و مت!!

سعید پورمحمودی و نرگس فتحی توی استودیو بودنو امین نبی اللهی در نبود صادق داوری فر سردبیر بود...شهره شایان هم که تهیه کننده پارازیت دوست داشتنی است!

ما رفتیم داخل و سلام کردیم در حالی که همه منتظر بودن بگیم خداحافظ!! البته در فرهنگ لغت پارازیتی خداحافظ همون سلامه ! سلام همون خداحافظ!

پت و مت وار نشستیم یه گوشه و با حسرت به گزارش یه ربعه ای فکر کردیم که قرار بود یکساعت و نیمه باشه!

تا صندلی پیدا کنیم و من کوله پشتی ام رو جا بدم و فرزانه دم و دستگاه خبرنگاریمون رو بچینه!! برنامه تموم شده! به خودت بخند!!!

سعید پورمحمودی اومد بیرون و از توصیف شرح ماوقع! حالتی شبیه ترحم گریه ناک در چشمانش موج زد ... ما کمی آروم شدیم که بالاخره یکی ما رو درک کرد!!

تا آخر کوانتوم موندیم – به نشانه اعتراض! – و دور تا دور محل نشستنمون پر از گل و گیاه و علف شد! الان استودیو پخش رو برای راحتی بیشتر "چمنزار" صدا می کنن!!

این برداشت اول!

 

برداشت دوم ---- پارازیت!

بعد از خاطره سوزناک رفتن به موقع سر پارازیت نه تنها از رو نرفتیم بلکه باز هم با پافشاری و مدادفشاری آفیش گرفتیم تا حضور سبزمون رو در استودیو پخش جوان جار بزنیم! با تمام تلاشی که برای سر موقع رسیدن از خودمون نشون دادیم اما باز عوامل طبیعی و حوادث یهویی ! باعث شد یک ربع اول برنامه نباشیم! و عوامل هم در نبود ما دچار سقوط کارایی شدن!

وارد شدیم و در کمال مظلومیت یه گوشه ایستادیم تا شاید کسی نگاهمون بکنه و ما بتونیم بگیم "سلام"!! اولین سلام به آقای پورمحمودی تحویل داده شد و دومین هم آقای معین!

و کم کم  بقیه هم اومدن تو صف تا سلام کنن!

به قول آقای استاداحمد "امیدوارم به زودی معضل  سلام حل بشه!"

چند فروند عکس گرفتیم در جهتهای مختلف! و چند منظوره! عکس گرفتن از آقای پورمحمودی با اعمال شاقه صورت گرفت!

فرزانه از فرط فعالیت گرسنه شد و به سبک "می ریم اردو ... دو ... دو!!" بیسکویت در آورد و با همکاری کلیه عوامل فضای پشت صحنه رو تبدیل به اردوی دبستان همه جوره ی پارازیت کردیم! از همین جا از همه تشکر می کنم مخصوصا خانواده ی محترم رجبی!! فقط آقای پورمحمودی از این بیسکویت ها استفاده نکردند ...بقیه از دم دچار عوارض ناشی از خوردن بیسکویتی شدن که حتی با تخمین زدن هم نمی شد تاریخ تولید و انقضا ش رو فهمید ... این عوارض تا امروز ادامه دارد...!

به علت بیش فعال بودن من و فرزانه کلیه اثاثیه ساختمان پخش اعم از درب ورودی و میز صدا تا دستگیره های درو صندلی مجهول الکار ! با ما سر ناسازگاری داشتن ولی ما با خونسردی و انجام پاره ای مذاکره باهاشون کنار اومدیم! و اجازه ندادیم بد بودن صندلی و کج بودن زمین در کار گزارش گیری – شبیه آبمیوه گیری! – خللی وارد کنه حتی یه نقطه!

بعد از پایان پارازیت جمیعا به مدت 35 ثانیه به خلقت خدا مستغرق شدیم که "ای عجب!پت و مت رو با چه انگیزه ای خلق کردی؟!"

با سلام و صلوات و لنگه دمپایی بدرقه شدیم و با لطف دوستان مسافتی رو دویدیم به سبک فرار بزرگ!

خاطرات پت و مت :

 دریکی از روزهایی که من وفرزانه روی کاناپه های بسیار دوست داشتنی ورودی سازمان منتظر آفیش شدن – من معذرت می خوام!! – بودیم دو عدد پسر 10 ساله هم به جمع منتظرین پیوستن ! از اونجایی که هیچ رقمه شبیه همکاران رادیویی نبودن ما فکر کردیم – فکر!! – حتما اشتباه اومدن و با زبان شیوای "پسرم می دونی اینجا کجاست؟ اشتباه نیومدی؟! " پرسیدیم و با ته لبخندهای حاوی تمسخر پاسخ گرفتیم که " نه! اینجا محل کار مادرمونه! شما درست اومدین؟"

القصه دیدار این نوگلان در تمام روزهای شیرین آفیش شدن رخ داد و قشنگی ماجرا وقتی است که زمان آفیش شدنشون رو با ما! می سنجیدن!! این خودریزبینی رو نمی شه انکار کرد!! به علت جیغ کشیدن اجباری در این دقایق از ذکر ادامه این سطور معذورم!

 

خاطره 2

در همین مکان مورد ذکر بالا ! – مثلا تنوع داشت حرفم!! – دو دختر هم سن و سال خودمون که به گفته ی خودشون از شبکه برون مرزی بودن رو به فرزانه کردن و پرسیدن "شما کارآموزین؟" توصیف قیافه بهم ریخته فرزانه و عمق ضد حال خوردنش غیر قابل وصفه! هنوزم از یادآوریش کنترل فک و نیش از دستم در می ره! متشکرم که به ما شادی اعطا می کنین!! 

 

در پایان این برنامه مفرح شما رو دعوت می کنم تا منتظر بمب های ساعتی ما باشید ...  

 

موجیسم بعدی دوشنبه روی آنتن می روداینجا

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 16:34 توسط انوشه |
منو ببخش!!
یه پست خیلی خیلی خیلی ...! نمی دونم چی!!

 اول بگم سلام! دوم بگم که اگه دیر به دیر شدم به خاطر تنبلی یا عوامل محیطی و محاطی نیست ها! شایدم باشه! بیشتر به خاطر این کافی نت های ذغالیه که انگیزه ی هر کاری رو ازت می گیره! به جان خودم!!

چهارشنبه با دست پر می یام!!

کلی حرف و سخن و گزارش و خبرهای سوزنده!

+ نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 18:43 توسط انوشه |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا