تیزر اول برنامه "آهنگ پت و مت"!!
موضوع این هفته : پت و مت و برآورد! یا خطرناکه ...!
دیگه فکر می کنم عادت کردین و لازم نیست هر بار در اول هر نوشته توضیح بدم که ما "پت و مت " هستیم و شما منتظر هر چیزی می تونید باشید!
این هفته در کمال تعجب موضوع کاملا جدی رو انتخاب کردیم "برآورد" یا " وقتی فیش ها را باد می برد!"
....از اونجایی که در این دنیا فقط یه رادیو جوان وجود داره و باز از اونجایی که طبق قانون سوم نیوتن "هر رادیو جوانی حتما یه پت و مت داره!"
پس این فکر به سرمون زد تا تریبونی بشیم برای آه های نکشیده - کشیده - دم کشیده ! دوستان رادیویی !
از هفته قبل و به دنبال انتخاب موضوع شروع کردیم به جستجو !
با اینکه موضوع از این تابلو تر نمی شه -از اون لحاظ! - اما جوابها کاملا تابلو بود - از این لحاظ!!
- نگرفتگان عزیز جهت دریافت دوزاری خود به شماره ی ۱۱۸ مراجعه کنند!!![]()
تعداد - انواع و چگونگی "آه" ها رو فرزانه - پت یا مت!
- نوشت من فقط اینو بگم که وقتی من و فرزانه به سبک مستند سازان حرفه ای توی راهروی پخش و دقایقی مانده به شروع برنامه راه خانم واعظ پور -گوینده عزیز رادیو- رو سد کردیم و این سوال رو پرسیدیم چهره ی خندان و شادشون در هم رفت و سپس با حالت غمناکی "آه"کشیدن! ![]()
از آقای پورمحمودی هم که پرسیدیم با توضیحاتشون باعث شدن تا چند ساعت من و فرزانه نه بخندیم! نه پت و مت بازی در آریم و نه حرف بزنیم!
عمق این افسردگی تا حدی بود که دستمال کاغذی هامون رو گذاشتیم توی آفتاب "جام جم!" تا خشک و دوباره قابل استفاده بشه! و از بازار بورس هم کوته پیامی دریافت داشتم که می گفت " جون من تمومش نکنید! سهام دستمال کاغذی داره می کشه بالا! " ![]()
حالا برای تلطیف شدن فضا یه کف پلنگی - سبیل آتیشی هم مجازه!
- بزنید و به ادامه برنامه توجه کنید!
هفته ی پیش در پی پخش تیزرهای تبلیغاتی در برنامه عده ی کثیری از دوستان "کف بازاری" تماس گرفتن که "جون هر کسی که دوست دارین تبلیغ ما رو هم بذارین!" پس برای پخش تیزرهاتون با بخش "نظر دهید" تماس بگیرین!
پیام بازرگانی : ۲ ثانیه و ۳۰ صدم ثانیه!!
"مصرف بی رویه ..." به علت نپرداختن کامل پورسانت همین قدر پخش می شود درست به اندازه پورسانت دریافتی!
"شماره موبایل رندی - رند نه رند!!!
- با آوای خوش الحان! به فروش می رسد! بیشترین قیمت بیاد جلو! این کاملا جدی است!!
پایان پیام بازرگانی!
حالا جدی شین! فقط چند لحظه! اون نیش چرا بازه!؟ من گفتم جدی باش! چند تا سوال که جوابهاش از نظر اهمیت یه چیزی تو مایه های "مشتیه!"
۱- هیچ می دونید این آدمهایی که رادیویی محسوب می شن چقدر حقوق می گیرن؟
۲- اگه بدونین به خاطر "دل" خودشون می یان باور می کنین؟
۳- اگه روزی ازتون بپرسن چند تا فرق تلویزیون و رادیو رو نام ببرین چی می گین؟
پاسخ سوالات:
۱-نگو که دلشون خوووووونه!!
۲-معلومه!
۳- فرق کج - فرق از وسط - فرق یه وری! .... فرق کچلی!!![]()
این هفته کارشناس نداریم چون رفته اردوی تابستانی نوجوانان زیر ۱۵ سال!
و حالا یک سوپرایز!!! ![]()
گزارش از آخرین برنامه "جوونی به وقت فردا" !
۲۵ تیرماه - ساعت ۶ عصر! به همراه گروه برنامه ساز یعنی نرگس فتحی و دوستان دیگر!! راهی پخش شدیم ... هوا جوش بود! و نفسها در نمی یومد و به پله های بین راه که رسیدیم کاملا قطع شد!
من فرزانه رو می کشیدم و فرزانه منو! تمام افراد حقیقی و حقوقی در ساختمان پخش ما رو می شناسن و هر بار از دیدین ما دو نفر!! چیزی بین ترحم و ترحم و ترحم می شن!!
ما هم خودمونو می زنیم به "پت و متی"!
برنامه با تاخیر چند دقیقه ای شروع شد چون فرشید منافی نرسیده بود! در طول برنامه هم مثل تمام برنامه ها نرگس فتحی و خانم عبدالله زاده به شدت درگیر بودن و ما هم بین دست و پا!!
چه صبری دارن بخدا!
برنامه رو حتما شنیدین! فقط از فضای روحانی پشت برنامه بگم
... تعداد کثیری افراد موجود بود به قسمی که فرشید منافی بعد از پایان برنامه از دیدن اون همه آدم یه جا گفت : " اینجا چه خبره!!!!"
...من که به شدت طرفدار خانم صداقتی بودم - و البته دیروز حدود ۶۰ نفر بهم گفتن" چقدر شبیه خانم صداقتی هستی! ما فکر کردیم خودشی!! " - این علاقه روی چهره ام هم اثر گذاشت!!!!!
و تمام مدت منتظر بودم تا یه کوچولو صداشو بذارن! که نرگس فتحی عزیز حسابی شادم کرد!
مراسم اختتامیه هم توسط "بستنی زعفرانی حصیری و چیپس سرکه نمکی و فلفلی!!!"
- چه ربطی داشت؟! نمی دونم! - با طعم شیرین و ترش برگزار شد و جمیعا برای پایان "جوونی به وقت فردا" بای بای فرستادیم! "ای جااان! " به قول همزادم خانم صداقتی ! ![]()
امیدوارم به زودی با گزارش "پارازیت در دو برداشت" مشعوف ناک بشین! از همین تریبون!
دوشنبه با موضوع تازه شروع می کنیم! اینجا!!
پیشنهاد موضوع آزاد است!
تمام!![]()
آرم پایان برنامه!
محل قرار تجریش گذاشته شد و برای تنوع -سر راه!! - میدون ولیعصر همدیگر و دیدیم!! از اونجایی که من و فرزانه در جهت خودزنی!! خودمون رو پت و مت معرفی کردیم مجبور شدیم این ذلت رو تا آخر به جون بخریم!! خدا نصیب نکنه!
دیدار ملاقات دیپلماتیک ما در نهایت خونسردی برگزار شد! چرا خونسردی؟ چون باز هم بحث شیرین "آفیش شدن" در کار بود و ریزش مو و چین و چروک صورتی
که عضو ثابت این مراسم" هست! می باشد و امیدوارم نخواهد بود!!!"
دستش - دست فاطمه ! - رو گرفتیم و بردیمش ساختمون پخش تا "رادیو " ببینه! البته از اونجایی که چوب خط ما پر شده بود سعی کردیم زیاد توی چشم نباشیم اما عمرا با ابعاد موجود امکان نداشت!! خلاصه یکساعت و نیم "پارازیت" رو نگاه کرد و مدام راه رفت و آمد "صادق داوری فر" رو سد کرد و ما - من و فرزانه - تلاش می کردیم وانمود کنیم تقصیر ما نیست!! گفتم وانمود!![]()
مقداری پیاده روی اجباری هم به خورد مهمونمون دادیم تا بفهمه سازمان چقدر بزرگه !
و جالبتر اینکه عمق شیفتگی اش تا حدی بود که اصلا احساس نکرد!
بازدید ازتمام آبخوری ها در دستور کارمون بود
و فاطمه با شفقت دنبالمون می یومد! اصلا هم منتظر نباشید بگم چقدر پت و مت بازی در آوردیم و خندیدیم چون اینها مربوط به بخش "خاطرات پت و مت " می شه نه اینجا!!
ناهار هم ندادیم و بچه ی مردم رو با حالی نذار و معده ای تهی راهی خونه اش کردیم فقط جهت "تنبیه"!! ![]()
در پایان از کلیه کسانی که قصد رویت ما و باقی دوستان - بقایتان!! - را دارند تقاضا می کنیم تنها با در دست داشتن مدارک زیر و با رعایت نوبت - مردونه و زنونه جداست ها! - بیان جلو!
*فتوکپی از ضمایم شناسنامه
*رضایتنامه کتبی و محضری از اولیا با قید "عدم شکایت در صورت گم شدن اطفال دلبندشان"!!!![]()
*دستمال جهت پاک کردن اشک و آه و عرق!
*مقدار متنابهی آب معدنی تا پت و مت شارژ شوند! از پذیرفتن رانی و غیره هم مشعوف می شیم!![]()
* چند وجب صبر و تحمل که صرف درک کردن عقاید کاملا منطقی پت و مت می شود!
*کفش اسپرت برای پیاده روی دور تا دور سازمان!
منتظر مدارک شما هستم!
-----خاطرات پت و مت :
چون فاطمه هیچ جایی رو بلد نبود من و فرزانه هم ... بعله! سوار مینی بوس داخلی شدیم تا بریم پخش و حدود یکساعت دور تا دور سازمان چرخوندیمش
و عمرا بروز ندادیم که پیاده سه سوته می رسیدیم! بد هم نبود نفسی تازه کردیم و باز در خلقت خودمون غرق شدیم! با نیشهای کش اومده و دلی شاد راهی پخش شدیم و همون دم در گفتن "آفیش ندارین که!!"
... و در این لحظه بود که فهمیدیم این کارها عاقبت نداره! فاطمه حلال کن!![]()
*** از باقلوای شیرین و خوشمزه ات هم بینهایت ممنون! جدی بود!![]()