پت و مت بین المللی می شوند!!
محل قرار تجریش گذاشته شد و برای تنوع -سر راه!! - میدون ولیعصر همدیگر و دیدیم!! از اونجایی که من و فرزانه در جهت خودزنی!! خودمون رو پت و مت معرفی کردیم مجبور شدیم این ذلت رو تا آخر به جون بخریم!! خدا نصیب نکنه!
دیدار ملاقات دیپلماتیک ما در نهایت خونسردی برگزار شد! چرا خونسردی؟ چون باز هم بحث شیرین "آفیش شدن" در کار بود و ریزش مو و چین و چروک صورتی
که عضو ثابت این مراسم" هست! می باشد و امیدوارم نخواهد بود!!!"
دستش - دست فاطمه ! - رو گرفتیم و بردیمش ساختمون پخش تا "رادیو " ببینه! البته از اونجایی که چوب خط ما پر شده بود سعی کردیم زیاد توی چشم نباشیم اما عمرا با ابعاد موجود امکان نداشت!! خلاصه یکساعت و نیم "پارازیت" رو نگاه کرد و مدام راه رفت و آمد "صادق داوری فر" رو سد کرد و ما - من و فرزانه - تلاش می کردیم وانمود کنیم تقصیر ما نیست!! گفتم وانمود!![]()
مقداری پیاده روی اجباری هم به خورد مهمونمون دادیم تا بفهمه سازمان چقدر بزرگه !
و جالبتر اینکه عمق شیفتگی اش تا حدی بود که اصلا احساس نکرد!
بازدید ازتمام آبخوری ها در دستور کارمون بود
و فاطمه با شفقت دنبالمون می یومد! اصلا هم منتظر نباشید بگم چقدر پت و مت بازی در آوردیم و خندیدیم چون اینها مربوط به بخش "خاطرات پت و مت " می شه نه اینجا!!
ناهار هم ندادیم و بچه ی مردم رو با حالی نذار و معده ای تهی راهی خونه اش کردیم فقط جهت "تنبیه"!! ![]()
در پایان از کلیه کسانی که قصد رویت ما و باقی دوستان - بقایتان!! - را دارند تقاضا می کنیم تنها با در دست داشتن مدارک زیر و با رعایت نوبت - مردونه و زنونه جداست ها! - بیان جلو!
*فتوکپی از ضمایم شناسنامه
*رضایتنامه کتبی و محضری از اولیا با قید "عدم شکایت در صورت گم شدن اطفال دلبندشان"!!!![]()
*دستمال جهت پاک کردن اشک و آه و عرق!
*مقدار متنابهی آب معدنی تا پت و مت شارژ شوند! از پذیرفتن رانی و غیره هم مشعوف می شیم!![]()
* چند وجب صبر و تحمل که صرف درک کردن عقاید کاملا منطقی پت و مت می شود!
*کفش اسپرت برای پیاده روی دور تا دور سازمان!
منتظر مدارک شما هستم!
-----خاطرات پت و مت :
چون فاطمه هیچ جایی رو بلد نبود من و فرزانه هم ... بعله! سوار مینی بوس داخلی شدیم تا بریم پخش و حدود یکساعت دور تا دور سازمان چرخوندیمش
و عمرا بروز ندادیم که پیاده سه سوته می رسیدیم! بد هم نبود نفسی تازه کردیم و باز در خلقت خودمون غرق شدیم! با نیشهای کش اومده و دلی شاد راهی پخش شدیم و همون دم در گفتن "آفیش ندارین که!!"
... و در این لحظه بود که فهمیدیم این کارها عاقبت نداره! فاطمه حلال کن!![]()
*** از باقلوای شیرین و خوشمزه ات هم بینهایت ممنون! جدی بود!![]()

