+ نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 20:36 توسط انوشه
|
اين بحث شيرين "تبليغات" هم عجب بحثيه! يه پست چند خطي اينهمه عكس العمل داشت!! ممنون از همه ي شما! اينو از طرف خودم و فرزانه ناظري گفتم ...
اما اينكه از كي شروع مي كنيم يه كم پيچيده است!! اما خيلي طول نمي كشه! شايد يه ساعت ديگه!
در مورد "همكاري" هم فعلا دونفر هم زياده و شايد به زودي در جهت تعديل نيرو هر دومون حذف شديم!!! پس يه كم دندون روي جيگر!! بذارين تا خبرهاي بعدي برسه!
يادتون باشه هر جا گفتيم كمك همه بياين كمك! مي دونين شايد اينكارمون بيشتر از اين جهت جالب بشه كه كم كم ما -كل بچه هاي وبلگ نويس راديويي - طوفاني بپا كنيم! طوفان ها!! پس منتظر باشين!
بازم تكرار مي كنم مسئوليت هيچ بلاي طبيعي رو نمي پذيريم ...حتي شما !
+ نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 13:48 توسط انوشه
|
مژده ...مژده!
همه ی عالم و آدم وقتی می خوان کاری بکنن قبلش حتما یه "تبلیغی" می کنن که آی ملت ببینین چی داریم؟! خب این دلیل در کمال وضوح خیلی هم مبهمه! چرا؟ آخه ممکنه بگی "تو چی رو می خوای تبلیغ کنی؟!" .... اونوقت منم کلی باد در گلو!! - اه اه!!
- می اندازم و با افتخار می گم :
به زودی من -انوشه میرمجلسی- به اتفاق دوست جونم -همکار جدید - فرزانه ناظری عزیز قصد ترکوندن کل اینترنت رو داریم
...از همین حالا مسئولیت تمام "سونامی" ها و "زلزله"ها و "پس زلزله" ها و ..."طلاق" های مستدل و با دلایل کاملا منطقی..."ازدواج های عشقولانه" ..."کشته شدن" هر گونه جاندار در آبشار نیاگارا!!!
رو به عهده می گیریم!!!! اما مسئولیت ترکیدن شما از شدت خنده یا دق مرگ شدن پس از رویت مطالب با شماست! "عقل سالم در بدن سالم!"
فلذا!!!
اینک در این برهه زمانی با افتخار و صلابت خاصی که اصولا سر زدنش از ما !
عجیبه اعلام می کنیم منتظر شبیخون ما باشین!!
+ نوشته شده در جمعه 25 خرداد1386ساعت 0:43 توسط انوشه
|
نمی دونی چقدر می چسبه وقتی داری رادیو گوش می دی و مثل ... ها می خندی به ماشین بغلی ات نگاه کنی و ببینی که نیش راننده اش تا آخرین حدش بازه!

اونم درست با همون موج رادیویی و همون برنامه ای که تو گوش می دی! اونوقت به این .. . بودن افتخار می کنی!
اینو نوشتم تا بگم کاش بیایم از این تجربه ها باهم حرف بزنیم چون همین نکته های کوچولو راز دوست داشتنی بودن"رادیو جوان" رو مشخص می کنه! دوست داشتنی برای آدمهایی که از امثالش گریزانن!
امروز توی آژانس بودم و راننده ی محترم داشت " جوونی به وقت فردا" گوش می داد... شروع می کنه به حرف زدن از رادیو و اینکه چقدر برنامه های "رادیو جوان" متفاوته و خوبه و چقدر زندگی زیباست و چقدر دنیا قشنگه و ....! منم در حالی که سعی می کنم هم به خانم صداقتی گوش بدم و هم شنونده ی فعال باشم یکی دوسال از عمرم کم می شه!
خلاصه تا آخر مسیر کلی نقد و تعریف و تمجید شنیدم و کلی حس خوب بهم دست داد ! نیست خودمم رادیویی ام!
دیگه حس خویشاوندی بهم دست می ده ...در مورد "جنبه" هم چیزی به گوشم نخورده! عمرآ ...!
+ نوشته شده در دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 20:55 توسط انوشه
|
نکته اول- هفته پیش گفتم که این هفته "
چلچراغ" بخرین! اونایی که خریدن و فهمیدن چرا به اونایی که نفهمیدن بگن !!!

- از شنبه قرار بود توی برنامه "
کسی صدا می زند" دست نوشته هامو بخونم .. هر روز شنبه تا چهارشنبه از 11.45 تا 12.30 ظهر "
کسی صدا می زنه"...البته یه هفته در میون ...اطلاع رسانی شفاف رو دارین؟!

- دوستی گفتن در مورد "
پشت پرده از گزارش چلچراغ از خودم " بنویسم ..عرض می کنم - فرمودم سابق!- چشم! به زودی! از همین تریبون!

- برای اونهایی که دوست دارن توی جلسات
حلقه ترانه و طنز شرکت کنن یه اطلاعیه دارم! البته دعوتی در کار نیست ! چون خودمم بدون دعوتم!

چهارشنبه ها از ساعت 5 تا 7 فرهنگسرای دانشجو در پارک شفق! اگه هم در آدرس یابی مشکلی دارین با
فرزانه ناظری متخصص آدرس یابی در یک قرن!!

مشورت کنین! یه بچه تهرونیه کاربلد!
این از موارد مهم ! باقی اش باشه با "پشت پرده" نویسی های تازه !
"می مانم تا انتها ...
تا انتها با من بمان!"
+ نوشته شده در یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 17:38 توسط انوشه
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 13:22 توسط انوشه
|
یه سلام محکم و گلوله ای-چی هست؟!! خودمم نمی دونم

- به همه ی دوست جونهایی که سراغم رو می گرفتن!!
صدای منو از میدون ونک می شنوید!!!
آخه کوچ کردم تهران و این مدت غیبتم برای همین بود! یه بارم تا نوشتم و وقت ارسالش که شد اداره ی برق رسم همکار بودن رو به جا نیاورد و در یه حرکت انتحاری برق اون منطقه رو قطع کرد!!
حالا اینکه چه حالی شدم و حرکت بعدی ام چی بود بماند !
راستش می خوام یه کارایی توی این وبلاگ بکنم اما یه کوچولو زمان- دو روز فقط- می خوام تا عملی اش کنم! صبور باشین دیگه!
در مورد پیشنهاداتون هم خیلی دلخور شدم!
نپرسین چرا که جیغ بنفش می کشم ها!!!
-------------------------------افشاگري از نوع داغ داغ !
یا خودزنی !
چلچراغي ها یه سلام مخصوص ! كسي هست؟ اگه چلچراغي دو آتيشه داريم دست بلند كنه! اين هفته هم شنبه چلچراغ فراموش نشه!!!
آخه شماره ويژه است!!! بيشتر نمي گم چون مزه اش مي ريزه!!!
يه افشاگري كشنده هم دارم اما براي حفظ سلامتي تون نمي گم تا به وقتش !!! فقط توصيه مي كنم از صبح تا شب راديو جوان گوش بدين!!! حلله؟؟!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 15:59 توسط انوشه
|
+ نوشته شده در سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 21:43 توسط انوشه
|
+ نوشته شده در یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 10:41 توسط انوشه
|
آره! مطلب قبلی کاملا رمانتیک بود و هیچ ربطی هم به رادیو از نوع جوان یا سالمند نداشت! چون....من هم یه وقتهایی دلم می خواد فازم رو عوض کنم! پس لطفا غرغر ممنوع!
منتظر پیشنهادهای آتشین و فلفلی و داغ شما هستم به شدت!!! فقط تا تاریخ انقضاش نرسیده اون دستان مبارک رو زحمت داده بنویسید وگرنه بعدا هیچ پیشنهادی پذیرفته نمی شود...حتی شما دوست عزیز!
+ نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت 20:33 توسط انوشه
|
چشمام رو می بندم به روی وضوح این زندگی...محو تماشای سایه هام ...تمام وجودم لبریز فریاد شده ...دلم فقط پرواز می خواد و اینجا بند زمینم ...دلم یه آسمون بی نشونه می خواد تا با دستای خودم نشونه هاشو بچینم ..تک به تک ...دونه به دونه.
نپرس از سادگی ها و کودکی هام که من سرریز خنده های کودکانه ام و دلتنگ همون واژه ها...نگو از دنیای من تا رویای سفیدم چقدر راهه ...بگو از ثانیه ها ...از نت به نت این موسیقی بی تکرار که سالهاست رو ذره های خاطراتم می زنه ..بی تکرار بی پایان.
به جادوی عشق سالهاست ایمان دارم و هر بار وزنه های سنجیدنت رو سنگین تر می کنی ...نمی گم تمومش کن و نمی گم این لحظه ها تکراری شده چون ردپای تو توی همون لحظه ها تازه است ...هر بار زیباتر و هر بار عمیق تر.
فقط بذار این فریاد ها و خنده های بی بهانه ام رو تا نقطه ی پایانش حک کنم اونوقت تا هر وقت که تو بخوای من همون بنده ی بی ادعای دنیات می شم ...همون ساده ی عاشق بی ریا...
+ نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت 20:18 توسط انوشه
|