می نویسم
دشت هر چه وسیعتر باشد
آسمانش نزدیکتر می شود .
« وطن - ۴ بهمن ۹۰
دشت هر چه وسیعتر باشد
آسمانش نزدیکتر می شود .
« وطن - ۴ بهمن ۹۰
یک « عاشق نوشتن برنامه ام. اینکه بدانی برای فلان هفته و فلان روز و فلان ماه چه کارهایی باید انجام شود خیالت را راحت می کند.
دو « قبلی را نوشتم که اگر هانیه جوادی منش خواند لبخند ریز بزند!
سه « وقتی انرژی های منفی اطرافت زیاد می شود، یاد بگیر لال شوی. کمی که بگذرد خودٍ دنیا خجالت می کشد.
چهار« سومی را برای خودم نوشتم.
پنج « آدمها به تو نزدیک می شوند که بدانند در ذهنت چه می گذرد. همینکه متوجه شدند نقشه شان را می کشند. چرا فکر بد کردی؟ منظورم نقشه های رویایی بود برای بیشتر دوست داشتنت... نه خدای نکرده ضربه زدن، تهمت زدن، توهین کردن و ...
شش « پنجمی مخاطب خاصی ندارد. با خلا بودم .
هفت « یادتان باشد گاهی مثل دیوانه ها به جهان نگاه کردن کار را ساده می کند. گفتم "گاهی" چون همین گاهی بودنش هم به همین راحتی ها میسر نمی شود. پس علی الحساب روی گاهی بودنش حساب کنید.
هشت « هفتمی تقدیم می شود به همان دوستی که با دوستهای خیالی اش زندگی ساده و زیبایی دارد. دوست گرامی! دوستان خیالی ات را هم دوست داریم مثل خودت !
نه « خصلت های منفی عبارتی ست غربی که در این حوالی یافت می نشود. تنها گاهی به صورت نمادین دیده می شود تا یادمان باشد مردمان رو به راهی هستیم. شما مشکلی دارید ؟
ده « میکروفن هایتان باز است. ده به بعد را شما بگویید! چون مخاطبش شما بودید ...
« برون رفت. این اصطلاح همیشه برایم جالب بوده، و کاربردش در جملهها جالبتر. این روزها روزهای برون رفت است در تمامی امور. به گمانم البته...
« یک دوست قدیمی دارم که چند سالی است از او بیخبر بودم. حالا پیدایش کردهام و چند هفتهای ست برای دیدنش به دنبال کمی حوصله و دل و دماغ میگردم... خرده نگیرید. باشد؟
« یک دوست نه چندان قدیمی دارم که از زمان شناختنش تا به امروز همواره آشنایی ما سرشار از فراز و فرود بوده. این روزها دوستیم اما. بیهیچ فرازی، بیهیچ فرودی. با خودم فکر میکنم خب چرا اینهمه سال را صرف هموار کردن فراز و فرودها کردیم وقتی میشد اینچنین دوستی کرد؟
« یک دوست عزیزی دارم که این روزها در خلا زندگی میکند. با آدمهای خیالی میخندد. با آدمهای خیالی حرف میزند و نقشه میکشد. و با آدمهای خیالی راه میرود. اولش نگران این موجودات خیالی بودم و بهشان بدگمان. اما دیروز فهمیدم که همین آدمهای خیالی بودند که او را این چنین سرپا و مشتاق و فعال نگه داشتهاند. خدا حفظشان کند این آدمهای خیالی را.
« یک دوست کمی دور و کمی نزدیک همین چند روز پیش، کمی انتقاد کرد از روند کارهایم. که چرا مثل گذشته پویا نیستی و چرا چنین و چنان. هیچ مقاومتی نسبت به حرفهایش نشان ندادم که راست میگفت. برای همین چند روزی است نشستهام به مرور کردن هدفهایی که از یادم رفت. خدا حفظ کند این دوستان پیگیر و دلسوز را...
« همه بندها حرف از دوست شد، نمیشود این را ننوشت. این روزها نهالی در دلم جوانه میزند که یک دوست بسیار خوب برایم هدیه آورده. اما خودش گاهی خوب است و گاهی نه... هیچ چیز این روزها بیشتر از خوشحال دیدنش خوشحالم نمیکند. پس لطفا دعا کنید دوست خوبم باز مثل همیشه از ته دل بخندد...
« و احتمالا نتیجه گیری: با هم دوست باشید!
منتظر شنیدن یک ترانه خوب و شنیدنی باشید در جوان ایرانی سلام!
کافی ست سر ساعت ۶.۴۰ صبح از خواب ناز بیدار شوید و رادیو را روشن کنید
روی موج جوان٬ یک صدای دوست داشتنی برایتان می خواند !
حال ما خوب است٬ شما چطورید ؟
پس از چند ساعت نوشت « فعلا صبور باشید تا بعد ... به وقتش این وعده به انجام می رسد !
ویری!
تی رختَا دوکون
کفشَا
وازَن
صارا
هوصارایه کی
مجنونِ ر ِ
بفا نوکود
کله پیش نیشتنه اَمرَا
دس ودیل
گرمَا نٍبه ...
برخیز!
لباست را به تن کن
و کفشت را
بپوش
این صحرا
همان صحرایی است که
به مجنون
وفا نکرده
دست و دل هیچ کسی
با نشستن در مقابل اجاق گـٍلی
گرم نشده است...
- شیون فومنی (شاعر گیلکی )
کسی می داند چه چیزی ؟