« سالها بود که دوست داشتم لذت دیدار خانه خدا نصیبم شود. و همیشه وقتی دوستی از این سفر با شکوه برمی گشت دعا می کردم حال خوش اش ماندگار باشد و ما هم از این حال خوش نصیبی ببریم ... مهم است ماندگاری یک اتفاق بزرگ.
« یک روز خیلی بد تلفنم زنگ خورد و من در جایی که شهر و ساختمانهایش زیرپایم بود دعوت شدم به یک سفر. حال آن روزم بد بود ... خیلی بد. مهم است ماندگار نشدن حال بد.
« چیزهایی هست که اسمش را می گذاریم قسمت. می گوییم قسمت بوده و نصیب شده. گاهی قسمت مان با حال بد همراه است و گاهی مقدمه یک حال خوب است. مهم است ماندگار شدن قسمت های خوب.
« مسافرم ... از یک روز بد به این روزهای خوب. مهم است ماندگار شدن تحول.
« مسافرم و هنوز در ذهنم مانده حال خوش کسانی که از دیدار خانه خدا بازمی گشتند. یک روز بد دعوت شدم به یک سرزمین خوب. قسمت بوده بی شک که از یک روز بد به این روزهای خوب سفر کنم . مهم است ماندگار شدن این نشانه ها در ذهن و قلب و جان آدمی...
« مسافرم و ساده می نویسم برایتان که ؛ اگر حرفی زدم و خطی نوشتم و دلتان گرفت حلالم کنید که مسافرخانه خدا آرزویش ماندگاری خاطرات خوب است...
زمزمه ام این روزها یک جمله است :
من از آن روز که در بند توام آزادم ...
+ نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1391ساعت 20:48 توسط سیده انوشه میرمجلسی
|
» یک - نمایشگاه کتاب امسال یک طور خاصی آمد و یک طور خاصی هم رفت. از آن طورها که می مانی ازش تعریف کنی یا ... یک روز سرکی کشیدیم به انتشاراتی که دوستشان داریم و چند جلدی کتاب خریدیم و ... یک روز هم به نیت زیارت همراهان برنامه "جوان ایرانی سلام" راهی نمایشگاه شدیم و اصلا چشممان به غرفه ها نیفتاد. یک روز دیگر هم به اتفاق یک زوج عزیز و یک دوست شفیق کمی در میان غرفه ها راه رفتیم و یکی دو جلدی خریدیم و خداحافظ نمایشگاه تا سال دیگر! گفتم که٬ امسال نمایشگاه کتاب یک طور خاصی آمد و یک طور خاصی رفت. از آن طورها که مانی ازش تعریف کنی یا ...
» دو - کتاب تازه رضا امیرخانی را از نشر افق خریدم. "قیدار" از همان روزی که خریدمش همه جا با من آمده است. گفتن جزئیات به گمانم لزومی نداشته باشد٬ مهم این است که خواستم غیرمستقیم شما را دعوت کنم به خواندنش. قیدار ِ رضا امیرخانی را بخوانید! این هم تبلیغ مستقیم!
» سه - یک دوستی دارم که بنده خدا حتی وقتی به او می گویی٬ فلانی دوستت داریم و هوایت را داریم و اینها باز مشکوک است انگار. یک طوری به اصل مطلب نگاه می کند که خودت هم شک می کنی نکند اصل مطلب را نگفته باشی! آن هم در شرایطی که این گفته صرفا جهت آرام بخشی بیان می شود و هیچ هدف دیگری ندارد. این دوستِ ما این روزها هم دو پایش را کرده در یک لنگه کفش و هم سرش را مثل کبک در برف نگه داشته از برای خنک ماندن لابد. چه کنیم دیگر... دوستی همین سختی ها را دارد. حالا هی باید به او یادآوری کنیم که ٬ فلانی دوستت داریم و هوایت را داریم و اینها ... شما که غریبه نیستید پس لااقل کامنتی بگذارید در جهت حمایت معنوی از بنده! بلکه کلام شما موثر افتد ...
» چهار - اواخر این هفته جشنواره بین المللی رادیو در زیباکنار برگزار می شود. از آنجایی که برنامه "جوان ایرانی سلام" در بخش سردبیری و تهیه کنندگی کاندید شده است٬ استدعا داریم انرژی های مثبت خود را از اقصی نقاط ایران پهناور به مقصد زیباکنار بفرستید! فیبرنوری را شکست خواهیم داد٬ شک ندارم!
» پنج - خدا بخواهد تا چند روز دیگر پست ویژه ای خواهم گذاشت. فعلا بازارگرمی اش را انجام دادیم تا بعد ...
+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 23:25 توسط سیده انوشه میرمجلسی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 22:23 توسط سیده انوشه میرمجلسی
|
روز چهارشنبه ساعت 10 صبح در غرفه شبکه جوان در نمایشگاه بین المللی کتاب ,میزبان شنونده های برنامه "جوان ایرانی سلام" هستیم.
عوامل این گروه برنامه ساز که روز چهارشنبه منتظر دیدار شما هستن :
شهره شایان - محمدحسین زرندی - مرتضی اذانی - محمدمهدی حاجی پروانه - هانیه جوادی منش - شیما شیرازی - افشین حسین خانی - آزاده شبابی و بنده.
+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 21:43 توسط سیده انوشه میرمجلسی
|
یک - امروز یک خانه تکانی کوچک داشتم. بی دلیل بود ظاهرا اما برای خودم دلیلی محکم و مهم داشت. چیزهای جالبی پیدا کردم میان شلوغی اتاق و کتابخانه و میز کامپیوتر. حتی لابه لای کیف سی دی ها... می خواهم از این به بعد هر دو ماه یکبار همه چیز را بریزم بیرون و دوباره بچینم ... می ارزد !
دو - یک لیست نوشته ام از آدمها. کسانی که می خواهم با آنها صحبت کنم. کسانی که باید برایشان هدیه ای بخرم. کسانی که باید چند جمله کوتاه روی کاغذی بنویسم برایشان و ... کسانی که باید به آنها بگویم؛ هر چه بوده را ببخشند ...
سه - هنوز به نمایشگاه کتاب نرفته ام. اما خبرهایش می رسد و دلم پر می کشد برای دیدن کتابهای تازه. چقدر شلوغ پلوغ شده این روزهای من ...
چهار - تازگی ها جمع دوستی تازه ای دارم که کنارشان آرامم. یک وقتهایی هر کداممان یک سازی می زنیم اما بیشتر مواقع صدای سازهایمان یکی ست. بزرگترینشان را جور عجیبی دوست دارم.شاید به خاطر صراحت و درک بی اندازه اش که حتی وقتی شرایط و لحظه ها برایش عجیبند باز سعی می کند کمکت کند تا لحظه هایت آرام شود. دوستشان دارم و خدا را شکر می کنم برای بودنشان...
پنج - تصمیم های خاصی گرفته ام. می گویم خاص؛ چون به نظرم می آید انجامشان نتایج خوبی خواهد داشت. دور تازه ای از زندگی پیش روی من است. می خواهم چیزهایی را تغییر بدهم که لازم است تغییر کنند... یک همت بزرگ آرزو می کنم از خدا ...
شش - چند روزی ست حوالی سه و چهار عصر هوا تاریک می شود و آسمان می غرد و باران و باران و باران ...خدا قرار خاصی با ابرها گذاشته به گمانم!
هفت - هفتمی را خالی می گذارم... دلیلش ؟ بگذارید پای حس عجیبم به عدد هفت!
+ نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 18:30 توسط سیده انوشه میرمجلسی
|
» از تهی سرشار... صدای سالار عقیلی دست بردار نیست در ذهنم!
« برای ساختن هزار ابزار لازم است و برای ویران کردن یک اشاره ...
» سه نقطه های مکرر!
« مرا تو بی سببی نیستی...
» تنها خدا می داند در دل آدمها چه می گذرد. قبول دارید ؟
« حرف را باید زد - درد را باید گفت ... سال و قرن و ماه ندارد. باید حرف زد.
» دایناسورهایی که تغییر نکردند منقرض شدند. این حرف من نیست؛ این یک مقاله علمی ست .
« روزهای متفاوت به آدم های متفاوت نیاز دارد. باید تمرین کرد...
در یک اتاق شلوغ وقتی بخواهی کمی تمرکز کنی تنها یک راه داری. هدفن را روی گوش ات بگذار و آلبوم "سبوی تشنه" ی سالار عقیلی و... فکر کن. تمرکز خود به خود از راه می رسد. قول می دهم.
----
دلخوشی این روزهایم آغاز نمایشگاه کتاب است.
+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 23:5 توسط سیده انوشه میرمجلسی
|
» مهم نیست که موافق باشی یا مخالف. بیشتر از هر چیزی منصف بودنت مهم است.
» این روزها را هرگز فراموش نمی کنم. تعدادشان کمی زیاد است اما به راحتی نمی شود از یادشان برد. سالها بعد با این روزها با نگاه دیگری روبرو خواهم شد.
» کارهای مهمی باید انجام بدهم. در ماه دوم سال تصمیم کبری گرفته ام و می خواهم از رویش هزاران بار بنویسم. خوش خط یا بد خط ... مهم مشق کردن است.
» انسان ها تنها زمانی ارزش حضور یکدیگر را می دانند که نبود و خلایی نصیبشان شود. وقتی کسی به حضور همیشگی آدمها دل ببندد دیگر قدرشناس هیچ لحظه ای نمی شود. این را کشف بهاره می نامم.
» یک پیشنهاد بسیار مهم و حیاتی٬ لطفا اگر کتاب "جامعه شناسی خودمانی - حسن نراقی" را نخوانده اید در اولین فرصت بخوانید و از همه مهمتر اینکه این کتاب را به دوستانتان هم توصیه کنید... دلیل دارد که می گویم! این پیشنهاد از آن پیشنهاد هاست ...
+ نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 10:50 توسط سیده انوشه میرمجلسی
|